چند ماهی است که ناآرامی ها و خشونت ها در کشور عربی سوریه ادامه دارد. این ناآرامی ها ادامه بهار عربی محسوب می گردد که از تونس آغاز و به سایر کشورهای عربی-خاورمیانه ای گسترش پیدا کرد. فارغ از اینکه تحولات در هر یک از این کشورها، و سمت و سو و نتایج هر کدامشان با هم متفاوت بود معمولا دو ویژگی مشترک در اکثر آنها وجود دارد؛ 1- وجود حکومت های سرکوبگر و غالبا دیکتاتوری های نظامی در آنها 2-وابستگی حکومت های آنها به آمریکا.
در مورد سوریه البته تنها یکی از شروط فوق محقق بود. سوریه از سالها پیشتر که حزب بعث در اکثر کشورهای عربی به قدرت رسید دیگر قدرت را ترک نکرد. علی رغم اینکه حافظ اسد رهبر فقید سوریه خود از طایفه علوی ها بود -که حدود 10% جامعه سوریه را تشکیل می دهند- مسیحیان و دیگر اقلیت های طایفه ای-مذهبی را نیز در قدرت شریک ساخته بود تا بتواند در برابر اکثریت اهل تسنن این کشور حکومت کند. اینگونه بود که ساختار ارتش و دستگاه امنیتی در انحصار گروه های شیعه و مسیحی قرار داشت. آنها همچنین با باز گذاشتن فضای اقتصادی و فرهنگی جامعه تنها در حوزه سیاسی و امنیتی فضای جامعه را به صورت بسته و در وضعیت فوق العاده اداره می کردند.
از زمانی که جنگ شش روزه اعراب با اسراییل آغاز و به نفع صهیونیست ها تمام شد، اکثر کشورهای عربی و حاکمان آنها به تدریج سعی بر پذیرش رژیم اسراییل کرده و از در صلح و آشتی با آنان در آمدند. تنها سوریه بود که به بهانه اشغال بلندی های استراتژیک جولان در مرز با فلسطین اسراییل را به رسمیت نشناخت. باز این تنها سوریه بود که در زمان جنگ عراق با ایران پشت ایران ایستاد و بر صدام فشار وارد کرد. در حالی که سایر اعراب در تفسیری عربی-عجمی به یاری صدام شتافتند. از همان زمان سوریه در محور مقاومت بر علیه اسراییل و در نتیجه در رابطه نه چندان خوب با آمریکا قرار گرفت.
این بار آمریکا و متحدانش در منطقه شمشیر خود را بر علیه سوریه از رو بسته اند تا پس از آن کار محور مقاومت یعنی ایران و لبنان را نیز یکسره کنند. صرف نظر از مذموم بودن خشونت هایی که در سوریه اتفاق افتاده است -و شاید برخی خشونت های غیرضروری ارتش- واقعیت این است که آمریکا و اسراییل تصمیم خود را برای یکسره کردن کار مقاومت گرفته اند.
اما نکته ظریفی در این میان قرار دارد و آن اینکه جمعی که به عنوان رهبران اتوکشیده و تحصیل کرده اپوزوسیون سوریه در داخل و خارج آن تجمع گذاشته، مذاکره می کنند، جلسه می گذارند و به عنوان نماینده مخالفین صحبت می کنند در واقع نماینده واقعی اکثریت مخالف نیستند. واقعیت این است که اخوان المسلمین سوریه نماینده اکثریت جامعه مخالف سلفی آنها نیستند. بر خلاف مصر یا تونس و یا ترکیه که بافت اهل تسنن شان به گروه های سیاسی چون اخوان المسلمین نزدیک است، اکثریت جامعه معاند با رژیم بشار در حال حاضر عقاید سلفی داشته و با عربستان رابطه فکری و عاطفی دارند.
این همان دلیلی بود که حتی اسراییلی ها را نیز در همراهی با مخالفان بشار اسد دودل کرده بود. به عبارت دیگر آنها مطمئن نبودند که با کنار رفتن رژیم قابل پیش بینی تر بشار مخالفانی که روی کار می آیند چه معامله ای با اسراییل خواهند نمود. این تردید چندی است که از بین رفته و اسراییل نیز رسما به جرگه موافقان کنار رفتن بشار اسد، پیوسته است. علت چیست؟
علت توجیه و چراغ سبز آمریکاست. آمریکایی ها، اسراییلی ها را قانع کرده اند که ادامه این بازی به نفع آنهاست. بدین گونه که آنها خود می دانند احتمال انتقال آرام قدرت از علوییون و هم پیمانانشان به گروهی مانند اخوان المسلمین سوریه تقریبا محال است. آنها در صددند تا با تزریق و تقویت جریان های نزدیک به سلفی ها مانند القاعده از کشورهایی مانند پاکستان و عربستان و سودان و ... به منطقه درگیری، به واسطه خشونت های سلفیان، بشار را کنار زده و سپس خودشان با دخالت در سوریه و با بهانه مبارزه با القاعده سر سلفیان را به سقف بکوبند. دقیقا مانند کاری که در افغانستان صورت گرفت. زمانی که تاریخ مصرف القاعده در برابر شوروی و بعد ایران تمام شد، آنها را منکوب کردند و به آن بهانه برای خود جای پای محکمی در شرق ایران و در منطقه حایل میان روسیه و اقیانوس هند ایجاد نمودند.
در سوریه نیز و به لحاظ ژئواستراتژیکی آمریکا می خواهد حلقه اتصال میان ایران و عراق شیعه از یکسو و حزب الله و حماس را از سوی دیگر قطع کند. با این تدبیر چند هدف را دنبال خواهد کرد:
1- برچیده شدن پایگاه نظامی روسیه در سوریه و کاهش نفوذ آنها در ژئوپلیتیک منطقه
2-اعمال فشار بر دولت های عراق و ایران
3-تکمیل کردن پازل مهار کشورهای همسایه اسراییل یعنی مصر، لبنان، سوریه، اردن
4- زمینه سازی برای تشکیل کشوری میان سه کشور سوریه-عربستان-اردن که در قلب خاورمیانه جای دارد و به لحاظ ژئواستراتژیکی کلید دسترسی به تمام منطقه خواهد بود
انفجارهای دیروز سوریه که در آن چند تن از نیروهای کلیدی وفادار به رژیم اسد مانند وزیر دفاع و رییس سازمان اطلاعات کشته شدند، عملی بود که بعید به نظر می رسد در حوزه توانایی اطلاعاتی-امنیتی مخالفان اسد باشد و بلاشک با دلالت و طراحی نیروهای خارجی اجرا شده است. بنا بر این تحولات سوریه صرف نظر از اینکه مردم آن چه می خواهند، چه مدلی از دموکراسی در آنجا قابل پیاده ساختن است و ... یک تفاوت عمده با سایر بهارهای عربی دارد و آن دخالت مستقیم غرب و طراحی های آنها برای ساختن خاورمیانه ای جدید است.