مجاهدان هفت روز هفته

کسروی مقاله ای دارد به نام "مجاهدان روز شنبه"، اشاره اش هم به ماجرای پیروزی مشروطیت است که به همت و پایمردی امثال ستارخان و باقرخان و یپرم خان و ... به پیروزی رسید و وقتی ماجرا تمام شد تازه سر و کله سهم خواهانی پیدا شد که خود را مجاهدتر از مجاهدان روز جمعه می دانستند. البته هاضمه قوی و اراده کافی هم برای حذف مجاهدان روز جمعه داشتند.

ادامه نوشته

فرجام دمشق

طی چند ماه گذشته سمت و سوی تحولات سیاسی و اجتماعی سوریه به سوی درگیری مسلحانه و جنگ داخلی کشیده شده است. در باب علت های این اتفاق تحلیل های مختلفی ارائه شده است. نکته مشترک این تحلیل ها، ضعف دولت سوریه و حزب بعث در انجام اصلاحات ساختاری پیش از رسیدن تحولات به فاز مسلحانه است. این درگیری ها به کشته شدن نیروهای زیادی از دو طرف گردید و خرابی های زیادی برجای گذاشت.

ایران نیز به دلیل نگرانی از آسیب پذیری محور مقاومت، حمایت هدفمند خود را از دولت سوریه اعلام کرد. ارتش سوریه نیز ابتدا دمشق و سپس حلب و سایر شهرها را مورد پاکسازی نیروهای مسلح معارضه قرار داد. گمانه زنی ها راجع به مراحل بعدی و اقدامات آتی از هم اکنون در دستور کار گروه های مختلف قرار گرفته است.

بسیاری از تحلیل گران سیاسی معتقدند ایران باید با استفاده از پیشنهاد دکتر مرسی مبنی بر تشکیل گروه تماس و نیز در راستای کمک به پایان خشونت ها و موفقیت ماموریت سازمان ملل دولت سوریه را برای انجام اصلاحات اساسی و مشارکت گروه های مختلف در قدرت، آماده سازد.

برای ایجاد یک نظام پایدار در کشور سوریه لازم است تا اپوزوسیون ملی سوریه به نمایندگی از اقشار مختلف مردم در ساختار دولت و مجلس حضور داسته باشند. از یک سو ایران باید و می تواند دولت سوریه را متقاعد کند و از سوی دیگر مصر باید اپوزوسیون مسلح را به خلع سلاح و آغاز روند سیاسی ترغیب نماید. برای نمونه، طرح اقوام که در لبنان سالها قبل توسط اخضر ابراهیمی دنبال شد در سوریه نیز قابل پیگیری است. با توجه به اینکه ابراهیمی با هر دو طرف یعنی دولت و مخالفان ارتباطات خوبی دارد، می توان او را در بازی ایران- مصر در مورد سوریه شرکت داد.

در حال حاضر با توجه به اینکه نبرد مسلحانه تا اندازه زیادی آرام شده است، ضروری  است تا برای نهایی شدن کار، روند دموکراتیزه کردن ساختار قدرت در سوریه به سرعت توسط ایران و مصر دنبال شود.

دو راهی مصر

دکتر مرسی رییس جمهور منتخب مصر طی دو روز آینده وارد تهران می شود تا در اجلاس سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد شرکت کند. این حضور از آنجایی اهمیت پیدا می کند که اولین دیدار رسمی یک رییس جمهور مصر از ایران پس از سی سال قطع رابطه دو کشور است. مرسی نماینده گفتمان جدید حاکم بر مصر پس از سالها حکومت نظامیان است.

پیرامون این سفر، دو گونه نظر وجود دارد. از یک سو غرب به رهبری آمریکا و رژیم صهیونیستی او را تحت فشار قرار داده تا به ایران نیاید. آن چیزی که غرب را می ترساند نه خود این سفر که افزایش رابطه میان ایران و مصر به عنوان دو قطب جهان اسلام است. ایران به نمایندگی از بخش شیعه جهان اسلام و مصر به نمایندگی از اهل تسنن دارای سوابق روشن تمدنی و فکری و تاریخی اند که جلوی افراط کاری های مذاهب مختلف در ایجاد شکاف در جهان اسلام را سد می کنند. ظهور یک مصر قدرتمند باعث می شود تا ترکیه، عربستان و سایر کشورهای مدعی رهبری جهان اسلام سنی در سایه قرار بگیرند. برای نمونه طرح اخیر دکتر مرسی در باب تشکیل گروه تماس سوریه که طی آن قطر را عملا از لیست بازیگران کنار گذاشت، باعث خشم امیر قطر و همپیمانانش گردید.

از سوی دیگر تفکری در ایران هست که در برقراری رابطه با مصر تعجیل می کند. عده ای می پندارند مرسی طی همین اجلاس تهران باید سفارتخانه خود را بازگشایی کند، غافل از اینکه چنین اقداماتی بلاشک مصر و حکومت نوپای آن را تحت فشار شدید گروه های مخالف داخلی و خارجی مانند ارتش، آمریکا، عربستان و رژیم اشغالگر قدس قرار می دهد. مصر تا گلو به برخی از این کشورها مقروض است و حل بحران اقتصادی عاجل ترین درخواست مردم از حکومت جدید مصر است که در صورت شکست در انجام این پروژه، دولت مرسی و جریان اخوان المسلمین با خطر حذف شدن از صحنه سیاسی مصر روبرو خواهد شد.

به نظر می رسد ایران باید رابطه خود با مصر را به دور از جنجال و جوگیری و بر مبنای منافع مشترک دو دولت و دو ملت تنظیم نماید. افزایش سهم ایران از انجام پروژه های اقتصادی و عمرانی در مصر می تواند یکی از ابتدایی ترین اقدامات در این مسیر باشد. به عبارت دیگر در برابر پولی که کشورهای غربی-عربی در اختیار می گذارند، ایران می تواند در زمینه تکنولوژی و خدمات مهندسی با مصر همکاری کند. افزایش روابط مشترک اقتصادی و فرهنگی کم کم به گسترش روابط سیاسی منجر خواهد شد. در این مسیر از نقش بخش خصوصی ایران در انجام فعالیت های اقتصادی در مصرنیز نباید غافل شد که به نظر، سرحلقه بازسازی روابط گسسته شده ایران و مصر است.

اجلاس سران کشورهای عدم تعهد

در هفته ای که در آن قرار داریم یکی از بزرگترین همایش های تاریخ ایران برگزار می گردد. نشست سران کشورهای عدم تعهد که بیش از 120 کشور در آن عضویت دارند. تا امروز بیش از 50 کشور حضور خود در این نشست را در سطح سران کشورها اعلام کرده اند. این خود نشان می دهد پروژه به انزوا کشاندن تهران از سوی غرب شکست خورده است. در روزهای اخیر آمریکا و صهیونیست ها تلاش گسترده ای جهت منصرف کردن برخی چهره های تأثیرگذار مانند بان کی مون -دبیر کل سازمان ملل متحد- از حضور در نشست تهران انجام داده اند که البته با موفقیت همراه نبوده است. 

این اجلاس برای ایران حداقل شش کارکرد دارد. اول؛ همان طور که در بالا بدان اشاره شد، کارکرد اول به شکست کشاندن پروژه منزوی سازی ایران توسط غرب است. دوم؛ ایران می تواند و باید بر سر مسأله هسته ای خود و مسائل حاشیه ای آن مانند تحریم و ... به مذاکره و لابی با سایر کشورهای اتحادیه بپردازد سوم؛ مسأله فلسطین و اینکه این موضوع همچنان مسأله اصلی جهان اسلام است چهارم؛ مسأله سوریه و اینکه ایران مشتاق است خشونت های داخلی هر چه زودتر متوقف شده و مخالفان مطالبات خود را از کانال های سیاسی دنبال کنند پنجم؛ مسأله رابطه با مصر که با حضور دکتر مرسی در تهران قابل بازگشایی و بررسی مجدد است و بالاخره ششم؛ افزایش هر چه بیشتر روابط اقتصادی و سیاسی با سایر کشورهای عضو اتحادیه

 البته برخی و عموما اکثر شش کارکرد فوق با یکدیگر تلاقی دارند و بر یکدیگر اثر می گذارند. در عین حال نباید انتظاراتی فراتر از آنچه که واقعا در عمل وجود دارد از این نشست داشت. مثلا این انتظار که دکتر مرسی در تهران یک شبه، روابط مصر و ایران را با بازگشایی سفارتخانه اش ترمیم کند خیلی منطقی نیست چرا که در این صورت در عمل خشم ارتش سکولار که سالها قدرت را در مصر در دست داشته، آمریکا، رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای عربی را بر علیه حکومت نوپای دموکراتیک در مصر بر می انگیزاند. چنین بحثی به گذشت زمان محتاج است و صدالبته پذیرایی گرم و معقول از دکتر مرسی می تواند زمینه موثری برای ادامه این مسیر باشد. یا اینکه نباید انتظار داشت در مسأله سوریه همه مانند ایران مسأله را نگاه کنند. در همین فقره برای نمونه می توان با پیگیری طرح دکتر مرسی در راستای تشکیل گروه تماس سوریه توسط ایران، مصر، عربستان و ترکیه جلوی بسیاری از مشکلات و خشونت ها را در سوریه گرفت. یا در مسأله تحریم اقتصادی ایران بالاخره گروه عدم تعهد حدود 20% اقتصاد جهان را در اختیار دارد. می توان از این ظرفیت در راستای کاهش فشارهای اقتصادی تحریم بر روی کشور بهره برد. اقتصاد مقاومتی اقتضائاتی دارد که یکی از مهم ترین آنها تلاش برای گسستن حلقه محاصره دور کشور است. ضمن اینکه بیانیه محکمی مبنی بر حمایت از حق قانونی ایران و سایر کشورها در استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای در چارچوب ان.پی.تی می تواند دوباره ترکشی بر قلب بیانیه های شورای امنیت باشد. 

باید از فرصت پیش رو به خوبی بهره برد و تهدیدها را مدیریت کرد تا منافع دائمی کشور تضمین شود. به قول چرچیل: "امپراطوری بریتانیا نه دوستان دائمی دارد و نه دشمنان دائمی، منافع دائمی دارد". جایی خواندم که در زبان چینی کلمه "بحران" از دو حرف تشکیل شده که یکی از آن دو حرف به تنهایی معنی "فرصت" و دیگری معنی "تهدید" می دهد. به عبارت دیگر می توان به بیان نادقیق معادله (بحران=فرصت+تهدید) را از دل آن بیرون کشید. الان نیز منطقه خاورمیانه و نیز کل دنیا در حال بحران است که در دل آن فرصت و تهدید با هم وجود دارد و چرخ می زند. باید هوشیار بود و با کنار زدن تهدیدها، فرصت ها را دریافت.

مأموریت جدید اخضر ابراهیمی

یادداشت زیر رو برای سایت بررسی های راهبردی (استراتژیک ریویو) نوشتم.

بالاخره فرد جایگزین کوفی عنان به عنوان فرستاده ویژه رییس سازمان ملل متحد در امور سوریه تعیین شد. اخضر ابراهیمی دیپلمات باسابقه الجزایری که سابقه وزارت امور خارجه این کشور را نیز در پرونده دارد، به این مسئولیت گمارده شد.

ابراهیمی پیش از این در افغانستان، عراق، لبنان و چند کشور دیگر به عنوان فرستاده ویژه جهت حل و فصل مشکلات داخلی به انجام وظیفه پرداخته است. کارشناسان انتخاب ابراهیمی را انتخابی متوسط ارزیابی می کنند. از سویی ابراهیمی به دلیل آنچه که حمایت از اهل تسنن در درگیری بین مسلمانان خوانده می شود مورد سوء ظن گروه های شیعه قرار دارد. خصوصا آنکه او در زمان مسئولیتش در عراق بگو مگو ها و چالش های سختی با حضرت آیت الله سیستانی مرجع شیعیان عراق در ارتباط با دخالت دادن اهل تسنن در ساختار قدرت داشت. ابراهیمی که معمار طرح صلح طایفه ای در لبنان پس از سالها جنگ داخلی نیز محسوب می شود در نظر داشت تا پس ازسقوط صدام شیعیان عراق را راضی کند تا اهل تسنن را که در این کشور در اقلیت قرار دارند با طرحی شبیه به طرح طایفه ای لبنان وارد ساختار قدرت کند. پیشنهادی که با بی اعتنایی و حتی اعتراض فعالین سیاسی عراقی روبرو شد چرا که به دلیل ساخت طایفه ای و عشیره ای عراق این طرح را زمینه ای جهت فعال سازی بیش از پیش نیروهای گریز از مرکز قومی و قبیله ای و مذهبی در عراق تلقی می کردند که تنها وضعیت تنش ها را بدتر می سازد.در این شرایط ابراهیمی تصور می کرد ناآرامی های عراق و فعالیت های سلفیان را می تواند با مشارکت دادن آنها در قدرت آن هم به صورت تضمین شده -مانند لبنان- کاهش دهد و کنترل نماید. از سوی دیگر شیعیان بر این باور بودند در صورت انجام این طرح اکراد زودتر ازاهل سنت خواستار جدایی خواهند شد و عراق را به سوی تجزیه خواهد کشاند. اتفاقی که بعدا در عمل رخ داد.

ابراهیمی در شرایطی مسئولیت پرونده سوریه را به عهده گرفته که خوب از وضعیت بغرنج آنجا مطلع است. او می داند در شرایط فعلی که گلوله حرف آخر را در تعیین سرنوشت دو طرف می زند صحبت از توافق سیاسی و گفتگو چقدر سخت است. البته او که پیش از این در پروژه لبنان ارتباط خوبی با خاندان اسد در به سرانجام رساندن طرح آشتی ملی و پایان دادن به سالها جنگ داخلی داشته است، امیدوار است تا این بار نیز بتواند همان طرح را این بار در سوریه پیاده سازد. سابقه او در ارتباط با خاندان اسد از یک سو و حمایت تاریخی او از اهل تسنن در سایر پروژه ها کورسوی امید را برای او روشن نگه داشته است.

سوریه نیز که در شرایط سخت مبارزه داخلی با گروه های مسلح قرار دارد از تمدید حضور نیروهای سازمان ملل و تلاش برای حل سیاسی مسأله کشور خود حمایت می کند. چرا که اسد نمی خواهد پروژه سرکوب مخالفان فرسایشی شود و از فرصت آتش بس برای تجدید قوای نیروهای ارتش استفاده کند. بنا بر این اسد بر آن است که تا جای ممکن سرکوب نیروهای معارضه را تا حد ممکن سریع تر و قاطع تر به پیشبرد تا اگر قرار بر مذاکره سیاسی گردید دست پری جهت مذاکره داشته باشد.

خوشبینانه ترین سناریوی که برای اسد در سوریه وجود دارد این است که در صورت توافق قدرت های بزرگ با یکدیگر بر سر پروژه سوریه و نیز پرونده ایران-آمریکا، او بتواند به صورت قاطع و حداکثری معارضه مسلح را در هم بشکند و سپس پروژه آزادسازی سیاسی را به صورت هدایت شده به گونه ای که طرح ابراهیمی را نیز شامل گردد به پیش برد که البته با توجه به پیچیدگی های شرایط امروز سوریه، پیش برد این سناریو خیلی هم محتمل به نظر نمی رسد. بنا بر طرح ابراهیمی می توان رییس جمهور را از میان مسیحیان، نخست وزیر را از بین اهل تسنن و رییس مجلس را از میان علویان انتخاب کرد. 

این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که طرح طایفه ای لبنان زمانی برپا شد که تقریبا گروه های سه گانه مسیحی-سنی و شیعه در تعادل جمعیتی قرار داشتند در حالی که امروز در لبنان، جمعیت شیعیان از سایر گروه ها بیشتر است و زمزمه هایی نیز از سوی حزب الله جهت تغییر طرح طایفه ای به خاطر ناکارآمد شدن آن در شرایط فعلی به گوش می رسد.

ابراهیمی در شرایطی جهت طرح طایفه ای خود به سوریه می رود که طرح های او در سایر کشورها یا موفق به پیاده سازی نشده (مورد عراق) و یا در وضعیت تعادل ناپایداری قرار دارد و در آستانه فروپاشی است(مورد لبنان). باید صبر کرد و دید تلاش های آمریکا-ترکیه-عربستان و قطر جهت تجهیز مخالفان مسلح به کجا می رسد و روند تحولات میدانی سوریه چه مسیری را دنبال می کند. در صورتی که ارتش سوریه بتواند راه های ارتباطی این گروه ها با خارج را قطع کرده و نیز غرب در ابجاد منطقه پرواز ممنوع در آنجا ناموفق شود احتمال اینکه مخالفان با فشار غرب و ترکیه پای میز مذاکره با دولت سوریه بنشینند کم نخواهد بود. در عین حال نیروی دیگری که بر تحولات موثر است نقش ترکیه است. اگر ترکیه از ادامه روند موجود خسته شده و هزینه تبعات ایجاد شده برای خود را بیش از فواید سقوط اسد ارزیابی کند تحت فشارهای داخلی، دست از حمایت مسلحانه از مخالفین سوری برخواهد داشت و آنها را جهت حضور بر سر میز مذاکره ترغیب خواهد کرد.

کودتا یا ضدکودتا

دیروز در خبرها آمده بود که محمد مرسی رییس جمهور مصر طی احکامی ژنرال حسین طنطاوی وزیر دفاع و ژنرال سامی عنان رییس ستاد مشترک ارتش مصر را از سمت های خود برکنار و نیز بازنشسته کرد. این برکناری ها ادامه تحولاتی است که از چندی پیش و پس از درگیری میان نیروهای مسلح ناشناس و مرزبانان مصر آغاز شده است. پیش از این نیز مرسی رییس سازمان اطلاعات مصر، ژنرال مراد موفی را به دلیل آنچه که بی کفایتی در کنترل حوادث فوق الذکر خوانده شده بود، از کار برکنار کرده بود.

درگیری های استان سینا در همسایگی مصر و فلسطین به کشته شدن 16 مرزبان مصری انجامید. پس از این حادثه گروه های مختلف انگشت اتهام را به سوی گروه های مخالف نشانه گیری کردند. اخوان المسلمین، اسراییل و سیا را مسئول حادثه می خواند و اسراییل، حماس را مسئول این حوادث می نامید. در هر حال اولین واکنش مصر به این اقدام بستن گذرگاه رفح در شرق این کشور و در همسایگی با نوار غزه بود. مسأله ای که بعد از اعلام موضع حماس و درخواست اسماعیل هنیه از محمد مرسی رفع شد و این گذرگاه بازگشایی شد.

نیروهای ارتش اسراییل نیز که این روزها سخت نگران و مراقب تحولات کشورهای همسایه هستند در مرز با مصر مستقر شده اند. بیشترین نگرانی اسراییل این است که مصر جدید و در رأس آنها محمد مرسی پیمان کمپ دیوید را به رسمیت نشناسد و آن را باطل اعلام کند. بر این مبنا تحلیل گران صهیونیست، هدف مرسی از برکناری ژنرال های باقی مانده از زمان حکومت مبارک و بازنشسته کردن آنها را کودتا علیه ارتش و تلاش جهت تصفیه ان می خوانند. مساله ای که امروز با واکنش دکتر مرسی همراه شد و آن را رد کرد.

صرف نظر از آنکه حوادث سینا کار کدام گروه و دسته ای باشد، در حال حاضر بیشترین استفاده از این تحولات را اخوان المسلمین و در راس آنها دکتر مرسی برده است. فی الواقع اقدام او نوعی ضدکودتا در مقابل ارتش بود. بلافاصله بعد از این اقدام او متمم قانون اساسی که اختیارات فوق العاده به ارتش و سران آن می داد را نیز لغو کرد. 

در مجموع اقدامات اخیر مرسی با حمایت سایر گروه ها و چهره های انقلابی مصر روبرو شده است. اقداماتی که در راستای انتقال حقیقی قدرت از نظامیان به سیاسیون تحلیل می شود. مرسی تاکنون هوشمندانه در صحنه حاضر شده و نشان داده که در برابر مشکلات کشور خود واقع بین است؛ از لحاظ داخلی و خارجی حساسیت ها روی دولت خود را می شناسد و در عین حال نشان داده است که از کوچکترین فرصتی جهت انجام آرمان های خود استفاده می کند.

ایران نیز باید در برابر مصر جدید دیپلماسی صبورانه ای از خود نشان دهد. باید به مرسی اجازه داد تا مستقر شده و مشکلات کشور خود را یکی یکی حل کند. مصر جدید بیشک همپیمان خوبی برای ایران طی ده سال آینده خواهد بود.

ترکیه ای که بود، ترکیه ای که هست

ترکیه پس از به قدرت رسیدن اردوغان و حزبش -عدالت و توسعه- کشوری بود که به نظر می رسید پس از سال ها سرکوب نیروهای مذهبی -مشخصا اخوان المسلمین- مذهب به قدرت و جامعه باز گردد. ترکیه جدید، از همان زمان که مسائلی چون حضور خانواده روسای جمهور و نخست وزیر با حجاب در مراسم های مختلف سر و صدای زیادی بر پا کرد تا امروز که ترکیه عملا به متحد شماره 2 آمریکا -پس از اسراییل- در منطقه خاورمیانه تبدیل شده است؛ شاهد فراز و نشیب های مختلفی بوده است.اگر روزی اردوغان اجلاس داووس سوییس را در اعتراض به حرف های شیمن پرز با فریاد ترک می کرد یا در مساله هسته ای به ایران نزدیک شده بود، یا در برابر کشتار کاروانیان ترکیه توسط ارتش اسراییل خواستار عذرخواهی رسمی آنها و پرداخت غرامت به خانواده های قربانیان بود؛ امروز ولی ترکیه عملا پایش را بر گلوی سوریه -متحد استراتژیک ایران و یکی از ارکان مقاومت در منطقه در برابر اسراییل- گذاشته و از هیچ عملی جهت سقوط حکومت اسد فروگذار نمی کند. البته شنیده می شود که طراح اصلی سیاست خارجی ترکیه وزیر خارجه اردوغان، احمد داوود اوغلو است که او را کسینجر ترکیه هم می خوانند. استاد دانشگاه در رشته روابط بین الملل، که سودای پیاده سازی تئوری های خود در واقعیت را در سر می پروراند. داوود اوغلو زمانی کارش شده بود ماله کشیدن بر سوتی ها و اظهار نظرهای با ربط و بی ربط نخست وزیر در مسائل مختلف بین المللی و امروز خود یکی از جدی ترین منتقدان ایران است. او که زمانی تئوری به صفر رساندن مشکلات با همسایگان را راهبرد سیاست خارجی ترکیه می خواند امروز عملا با تمام همسایه های خود دچار مشکل و چالش است. تا جایی که شنیده می شود اردوغان برای خلاص شدن از دست انتقادهای احزاب مخالف در فکر تغییر دادن اوست تا او قربانی بلندپروازی ها و نوعثمانی گری هایش در منطقه شود.

فازغ از اینکه اتفاق فوق بیفتد یا نه، مساله در حال حاضر این است که ترکیه عملا درگیر جنگی شده است که سر این جنگ در اختیار او نیست؛ در عین حال به راحتی نیز نمی تواند آن را پایان دهد چون بدون دستاوردی بسیاری از داشته های سابق خود را نیز خواهد باخت. ترکیه امروز نه راه پس دارد، نه راه پیش. هم با اسراییل مشکل دارد، هم با ایران(البته از دو جنس مختلف) و به خاطر غرور خود حاضر نیست واقعیات منطقه را ببیند.

اسرییلی ها هم خیلی دل خوشی از مخالفان مود حمایت ترکیه در سوریه ندارند؛ چه اینکه در حال حاضر مخالفان مسلح سلفی و القاعده ای عملا بر سایر گروه های مخالف مسلح مسلط شده و این گروه، خود برای آینده اسراییل آن هم در کشوری هم مرز با آن یک خطر جدی محسوب می شوند. بهترین حالت برای اسراییلی ها فعلا این است که بدون دخالت آشکار در سوریه عملا مخالفان و دولت را به جان هم انداخته تا خوب به حساب همدیگر برسند و از سوریه یک ویرانه باقی بماند. ویرانه ای که دیگر برای اسراییل تا سالها خطر نداشته باشد. 

از سوی دیگر در حالی که ترکیه چنین سیاستی در قبال سوریه اتخاذ کرده، عراق و لبنان دو همسایه دیگر آن -و حتی اردن که عملا به مخالفان کمک های جدی ولی پنهان می کند- حداقل در ظاهر بی طرفی خود را نسبت به تحولات سوریه اعلام کرده و با نگرانی روند تحولات این کشور را دنبال می کنند. آنها بیشتر نگران سرایت این تحولات به کشورهای خود هستند. کشورهایی که خود بافت قومی-مذهبی پیچیده ای دارند و در صورت نفوذ جریان های مسلح به آنها احتمالا حوادث خونباری را در این کشورها باید شاهد باشیم.

ترکیه باید به زودی برای برگزاری دور جدید انتخابات ریاست جمهوری خود آماده شود. جایی که اردوغان به عنوان کاندید اصلی ریاست جمهوری از سوی حزب عدالت و توسعه مطرح است. تا قبل از حوادث اخیر از داوود اوغلو به عنوان نخست وزیر او یاد میشد هر چند روابط بین آنها فعلا شکرآب است. شاید هم این موضوع بهانه ای جهت پنهان کردن عبدالله گل برای انتصاب به نخست وزیری باشد. مردی که چند سال است در برابر انتقادات مخالفان لائیک سکوت کرده تا برای روز دیگر آماده شود. از طرفی دو اقلیت موثر در تحولات داخلی ترکیه یعنی علویون و اکراد در حال حاضر عملا از دولت اردوغان فاصله گرفته اند و این هر دو مولود رفتار اشتباه دولت ترکیه در قبال سوریه بود. ضعیف شدن دولت مرکزی در سوریه نیروهای گریز از مرکز آن مانند اکراد را فعال کرد. حال این آتش به جان خود ترکیه افتاده است و گسل های کهنه فعال شده است.

به نظر می رسد در حال حاضر، تنها راه نجات حزب عدالت و توسعه در انتخابات پیش رو اصلاح وجهه منطقه ای آن با همسایگان -ایران، عراق و سوریه- است. پایان دادن به خشونت ها در سوریه به واسطه متوقف کردن ارسال سلاح به سوریه و حمایت از مخالفان و کنار گذاشتن چهره هایی مانند داوود اوغلو از جمله این کارهاست.

اردن، قلب خاورمیانه

اردن کشوری است تاریخی با حدود 7 میلیون جمعیت که از شمال به سوریه، از شمال شرقی به عراق، از شرق و جنوب به عربستان و از غرب به فلسطین محصور است. اردن از دیرباز خواستگاه بسیاری از پیامبران الهی بوده است. حکومت اردن در اختیار خاندان هاشمی است که خود را در حالی از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) می دانند که یکی از ضدشیعی ترین حکومت های دنیا محسوب می شوند و در سرکوب شیعیان خود و سایر ممالک پیشتاز هستند. اکثریت مردم این کشور را اهل تسنن تشکیل می دهند. برآمدن هاشمی ها از همان ابتدا با حمایت بریتانیا بود. زمانی که مردم اردن بر علیه حکومت عثمانی شوریدند، بریتانیایی ها نیز با حمایت و تجهیز و آموزش اردنی ها باعث به قدرت رسیدن این خاندان در این کشور شدند. دقیقا مانند عربستان که "لورنس" به میان بادیه نشینان حجاز رفت تا در جهت منافع امپراطوری بریتانیا، جهان اسلام و در رأس آن حکومت عثمانی را از درون دچار واپاشی نماید. در آنجا نیز آل سعود به قدرت رسیدند که تا امروز تحت حمایت های بریتانیا و سپس آمریکا در قدرت باقی مانده اند.

تاریخ اردن جدید با فلسطین پیوند تنگاتنگی دارد. آن زمان که این دو کشور تحت الحمایه بریتانیا بودند و پس از جنگ جهانی دوم و پس از تلاش انگلیس برای جعل اسراییل بسیاری از آوارگان فلسطینی مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شده و به اردن پناهنده شدند.  

مرز شرقی فلسطین با اردن رودی است به همین نام که از بلندی های استراتژیک جولان آغاز شده و به دریای(یا دریاچه ای) مرده یا همان بحر المیت معروف می رسد. یکی از علت های اصلی دعوای اسراییل با سوریه بر سر بلندی های جولان به خاطر همین موضوع است. علاوه بر اینکه این بلندی ها اشراف ژئواستراتژیکی بر فلسطین دارد، این رود بخش عمده ای از آب فلسطین اشغالی را تأمین می کند.

بسیاری از نیروهای مبارز فلسطینی اعم از خلق مارکسیست و گروه های اسلامی فتح، جهاد اسلامی و حماس در اردن دفتر دارند. اسراییلی ها تلاش زیادی برای اردنی کردن فلسطینی های مهاجر به اردن انجام دادند که تا حدود زیادی ناموفق بوده است.

رژیم حاکم بر اردن همان طور که ذکر شد از نوع پادشاهی مشروطه است ولی عملا تمام مقدرات کشور در دستان پادشاه است که او نیز ارتباط وثیقی با اسراییل، آمریکا و عربستان دارد. در زمان جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران نیز اردن کمک های شایانی به صدام نمود تا کمر ایران را بشکند؛ از جمله می توان به حمایت های شاه سابق و فعلی اردن از سازمان منافقین و تجهیز و حمایت از آنها جهت ضربه زدن به ایران اشاره کرد. هنوز این بحث وجود دارد که بعد از خروج منافقین از عراق آنها در اردن پناه داده شوند. مرز اردن با عراق همواره جولانگاه نیروهای معاند با ایران و نیز پایگاه هوایی صدام در زمان جنگ بوده است. حمله معروف به عملیات H3 در زمان تیمسار فکوری در همین منطقه بوده است.

بنا بر دلایل فوق الذکر اردن برای اسراییل از اهمیتی استراتژیک برخوردار است. اول اینکه شریان حیاتی شرب اسراییل یا همان رود اردن و دریای مرده(بحر المیت) در اختیار اردن است. دوم اینکه بسیاری از گروه های مبارز سلفی در اردن ساکت نگه داشته شده اند. اگر زمانی رژیم حاکم بر اردن تغییر کند و حکومتی متخاصم با اسراییل سر کار بیاید عملا اسراییل در محاصره کشورها، گروه ها و فرهنگ های متخاصم با خود قرار خواهد گرفت. در این صورت اسراییل مجبور است با مصر، لبنان، سوریه و اردنی همجوار باشد که همگی با وجودش و ادامه اش مشکل دارند. بعد از جنگ شش روزه با اعراب سالها رژیم های دست نشانده در این کشورها مانع از بر هم خوردن روابط خوب کشورهای خود با اسراییل شده بودند اما در حال حاضر اخوان المسلمین مصر، حزب الله لبنان، علویون سوریه برای زمین زدن اسراییل لحظه شماری می کنند. اگر اردن نیز به این پازل بپیوندد تقریبا کار تمام است.

از سوی دیگر تغییرات در اردن بر سوریه، عراق، عربستان و لبنان نیز اثر خواهد گذاشت. در حال حاضر اردن به عنوان مکانی برای هماهنگی های نهایی میان سروریس های اطلاعاتی و امنیتی غرب و متحدان عربی اش عمل کی می کند. حمایت از گروه های سلفی مانند القاعده در هماهنگی با عربستان و آمریکا یکی از کارویژه های همیشگی اردن بوده است. تحولات سوریه و تجهیز و تحریک اپوزوسیون سلفی که در مرزهای مجاور سوریه با اردن زندگی می کنند آخرین نمونه این اتفاقات است.

باید صبر کرد و دید آیا اردن می تواند سکان رهبری گروه های سنی مبارز با اسراییل را از چنگ ایران و سوریه خارج سازد یا نه. و سوال دوم اینکه آیا اردن می تواند به حاکمیتی غیر از این که هست تبدیل شود یا نه؟ حکومتی که خود پرچم دار مبارزه با اسراییل باشد. روزی که چنین اتفاقی بیفتد روز آخر اسراییل فرا رسیده است. اردن قلب خاورمیانه است.

آمریکا در سوریه چه می خواهد؟

چند ماهی است که ناآرامی ها و خشونت ها در کشور عربی سوریه ادامه دارد. این ناآرامی ها ادامه بهار عربی محسوب می گردد که از تونس آغاز و به سایر کشورهای عربی-خاورمیانه ای گسترش پیدا کرد. فارغ از اینکه تحولات در هر یک از این کشورها، و سمت و سو و نتایج هر کدامشان با هم متفاوت بود معمولا دو ویژگی مشترک در اکثر آنها وجود دارد؛ 1- وجود حکومت های سرکوبگر و غالبا دیکتاتوری های نظامی در آنها 2-وابستگی حکومت های آنها به آمریکا.

در مورد سوریه البته تنها یکی از شروط فوق محقق بود. سوریه از سالها پیشتر که حزب بعث در اکثر کشورهای عربی به قدرت رسید دیگر قدرت را ترک نکرد. علی رغم اینکه حافظ اسد رهبر فقید سوریه خود از طایفه علوی ها بود -که حدود 10% جامعه سوریه را تشکیل می دهند- مسیحیان و دیگر اقلیت های طایفه ای-مذهبی را نیز در قدرت شریک ساخته بود تا بتواند در برابر اکثریت اهل تسنن این کشور حکومت کند. اینگونه بود که ساختار ارتش و دستگاه امنیتی در انحصار گروه های شیعه و مسیحی قرار داشت. آنها همچنین با باز گذاشتن فضای اقتصادی و فرهنگی جامعه تنها در حوزه سیاسی و امنیتی فضای جامعه را به صورت بسته و در وضعیت فوق العاده اداره می کردند.

از زمانی که جنگ شش روزه اعراب با اسراییل آغاز و به نفع صهیونیست ها تمام شد، اکثر کشورهای عربی و حاکمان آنها به تدریج سعی بر پذیرش رژیم اسراییل کرده و از در صلح و آشتی با آنان در آمدند. تنها سوریه بود که به بهانه اشغال بلندی های استراتژیک جولان در مرز با فلسطین اسراییل را به رسمیت نشناخت. باز این تنها سوریه بود که در زمان جنگ عراق با ایران پشت ایران ایستاد و بر صدام فشار وارد کرد. در حالی که سایر اعراب در تفسیری عربی-عجمی به یاری صدام شتافتند. از همان زمان سوریه در محور مقاومت بر علیه اسراییل و در نتیجه در رابطه نه چندان خوب با آمریکا قرار گرفت.

این بار آمریکا و متحدانش در منطقه شمشیر خود را بر علیه سوریه از رو بسته اند تا پس از آن کار محور مقاومت یعنی ایران و لبنان را نیز یکسره کنند. صرف نظر از مذموم بودن خشونت هایی که در سوریه اتفاق افتاده است -و شاید برخی خشونت های غیرضروری ارتش- واقعیت این است که آمریکا و اسراییل تصمیم خود را برای یکسره کردن کار مقاومت گرفته اند.

اما نکته ظریفی در این میان قرار دارد و آن اینکه جمعی که به عنوان رهبران اتوکشیده و تحصیل کرده اپوزوسیون سوریه در داخل و خارج آن تجمع گذاشته، مذاکره می کنند، جلسه می گذارند و به عنوان نماینده مخالفین صحبت می کنند در واقع نماینده واقعی اکثریت مخالف نیستند. واقعیت این است که اخوان المسلمین سوریه نماینده اکثریت جامعه مخالف سلفی آنها نیستند. بر خلاف مصر یا تونس و یا ترکیه که بافت اهل تسنن شان به گروه های سیاسی چون اخوان المسلمین نزدیک است، اکثریت جامعه معاند با رژیم بشار در حال حاضر عقاید سلفی داشته و با عربستان رابطه فکری و عاطفی دارند.

این همان دلیلی بود که حتی اسراییلی ها را نیز در همراهی با مخالفان بشار اسد دودل کرده بود. به عبارت دیگر آنها مطمئن نبودند که با کنار رفتن رژیم قابل پیش بینی تر بشار مخالفانی که روی کار می آیند چه معامله ای با اسراییل خواهند نمود. این تردید چندی است که از بین رفته و اسراییل نیز رسما به جرگه موافقان کنار رفتن بشار اسد، پیوسته است. علت چیست؟

علت توجیه و چراغ سبز آمریکاست. آمریکایی ها، اسراییلی ها را قانع کرده اند که ادامه این بازی به نفع آنهاست. بدین گونه که آنها خود می دانند احتمال انتقال آرام قدرت از علوییون و هم پیمانانشان به گروهی مانند اخوان المسلمین سوریه تقریبا محال است. آنها در صددند تا با تزریق و تقویت جریان های نزدیک به سلفی ها مانند القاعده از کشورهایی مانند پاکستان و عربستان و سودان و ... به منطقه درگیری، به واسطه خشونت های سلفیان، بشار را کنار زده و سپس خودشان با دخالت در سوریه و با بهانه مبارزه با القاعده سر سلفیان را به سقف بکوبند. دقیقا مانند کاری که در افغانستان صورت گرفت. زمانی که تاریخ مصرف القاعده در برابر شوروی و بعد ایران تمام شد، آنها را منکوب کردند و به آن بهانه برای خود جای پای محکمی در شرق ایران و در منطقه حایل میان روسیه و اقیانوس هند ایجاد نمودند.

در سوریه نیز و به لحاظ ژئواستراتژیکی آمریکا می خواهد حلقه اتصال میان ایران و عراق شیعه از یکسو و حزب الله و حماس را از سوی دیگر قطع کند. با این تدبیر چند هدف را دنبال خواهد کرد:

1- برچیده شدن پایگاه نظامی روسیه در سوریه و کاهش نفوذ آنها در ژئوپلیتیک منطقه

2-اعمال فشار بر دولت های عراق و ایران

3-تکمیل کردن پازل مهار کشورهای همسایه اسراییل یعنی مصر، لبنان، سوریه، اردن

4- زمینه سازی برای تشکیل کشوری میان سه کشور سوریه-عربستان-اردن که در قلب خاورمیانه جای دارد و به لحاظ ژئواستراتژیکی کلید دسترسی به تمام منطقه خواهد بود

انفجارهای دیروز سوریه که در آن چند تن از نیروهای کلیدی وفادار به رژیم اسد مانند وزیر دفاع و رییس سازمان اطلاعات کشته شدند، عملی بود که بعید به نظر می رسد در حوزه توانایی اطلاعاتی-امنیتی مخالفان اسد باشد و بلاشک با دلالت و طراحی نیروهای خارجی اجرا شده است. بنا بر این تحولات سوریه صرف نظر از اینکه مردم آن چه می خواهند، چه مدلی از دموکراسی در آنجا قابل پیاده ساختن است و ... یک تفاوت عمده با سایر بهارهای عربی دارد و آن دخالت مستقیم غرب و طراحی های آنها برای ساختن خاورمیانه ای جدید است.

محمد مرسی را درست بخوانیم

از زمانی که پیروزی محمد مرسی در انتخابات ریاست جمهوری مصر پس از سقوط حسنی مبارک قطعی شد اظهار نظرهای متفاوت تحلیلگران و فعالین سیاسی راجع به آینده سیاسی مصر آغاز گردید. اکثرا آن را نشانه گسست کامل مصر از غرب و متحدان منطقه ایش دانستند.

ایران نیز طبعا به عنوان کشوری که در دعوای میان احمد شفیق و محمد مرسی طرف دومی را داشت و به عنوان یک پای دعوا در مصر منافع خود را جستجو می کرد، انتخاب مرسی را تبریک گفت و از او برای شرکت در نشست عدم تعهد در تهران دعوت کرد.

اما از سوی دیگر، دکتر مرسی در اولین گام جواب پیام تبریک بشار اسد را نداد تا نارضایتی خود از سرکوب ها و همراهی خود با اپوزوسیون سوریه، خاصه اخوان المسلمین را نشان دهد. در دومین گام اعلام کرد که ارتباط مصر با اعراب خصوصا عربستان با ارتباط مصر با ایران ترجیح دارد. در سومین گام حکم انحلال مجلس را باطل اعلام کرد هر چند دوباره آن را پس گرفت. در چهارمین گام خبر دعوت ایران از او برای سفر به تهران را مسکوت گذاشت و اعلام کرد که به پیمان کمپ دیوید احترام می گذارد. در پنجمین گام به عربستان رفت و با ملک عبدالله دیدار کرد. در ششمین گام هیلاری کلینتون را به حضور پذیرفت. در هفتمین گام اعلام کرد که مصر با هیچ کشوری دشمنی ندارد و البته مصر حامی فلسطین خواهد بود. و بالاخره در هشتمین گام دکتر هشام رامز رییس سابق بانک مرکزی مصر (زمان مبارک) را به عنوان نخست وزیر جدید معرفی کرد.

بسیاری از تحلیلگران این نحوه بازی را نشانه ای برای ایران خواندند که بازی را باخته است و مرسی نه آن مرسی است که آلت دست ایران در مصر باشد. ولی یک سوال مبنایی اینجا مطرح است. آیا مرسی غیر از کارهایی که کرد و می کند انتخاب دیگری هم دارد؟

آیا مصری که با بحران کمرشکن مالی و اقتصادی روبروست، تا گلو مقروض عربستان و آمریکاست و تحت کنترل شدید نظامیان است می تواند فعلا حرکتی خارج از چارچوب کند؟ قطعا آمریکایی ها و اسراییلی ها هم این موضوع را می دانند که دل مرسی با اسراییل صاف نمی شود، اخوانی های مصر با حزب الله رابطه خوبی دارند و ... اما آنها هم فرار رو به جلو را پیش گرفته اند. درست است که آنها همه کار کردند تا شفیق رییس جهور شود اما حالا که نشده! پس حرکت بعدی اعمال مکانیزم چماق و هویج بر مرسی است تا او را مدیریت کنند.

پیام غرب بسیار روشن است: به او سیگنال می دهند که اگر با اسراییل در شرایط صلح (و نه رفاقت حتی!) باقی بمانی، رابطه ات با تهران در حد معقولی (مانند بازگشایی سفارت ها و از سرگیری روابط) بهبود یابد، گروه های سلفی یا شیعی معارض با اسراییل و آمریکا را کنترل کنی آنگاه ما نیز در راستای بهبود شرایط اقتصادی با تو خواهیم بود. 

به نظر می رسد مرسی به فراست دریافته که اگر نتواند بحران اقتصادی را کنترل و زندگی مردم را به صورت ملموسی بهبود بخشد مرگ اخوان المسلمین و او به زودی فرا خواهد رسید. او همچنین همه گروه ها را در قدرت بازی داده تا نقطه گرانینگاه سیستم سیاسی را پایین بیاورد و آن را باثبات تر سازد.

مرسی هوشمندانه با نظامیان(بخوانید آمریکا!) وارد معامله شده است. سعی می کند خط قرمزهای آنان را تا جای ممکن رعایت کند و از سوی دیگر با پذیرش انحلال مجلس از آنها امتیاز بگیرد. او نمی خواهد مصر مانند ترکیه بیست سال پیش شود که ارتش در هر فرصتی نظام سیاسی را به زیر بکشد و تجربه دموکراسی ناقص مصر در نطفه خفه شود.

ایران باید در ارتباط با مصر صبورانه برخورد کند، برقراری رابطه سیاسی با مصر، افزایش همکاری های اقتصادی با مصر در حوزه های مختلف و حمایت غیرعلنی از مرسی و اخوان المسلمین باید راهبرد ایران در مورد مصر مرسی باشد.

مصر آباد و آزاد با اسراییل نخواهد ساخت.